اسماعيل الجرجاني ( زين الدين )

243

خُفى علائى ( خف علائى يا الخفية العلائية ) ( فارسى )

بر وزن ناسزا به لغت سرياني ورم دموي را گويند يعني ورمى كه ماده آن از خون باشد " در شرح و زيرنويس برهان قاطع از مرحوم دكتر معين نيز شرحى آمده و استناد به نظر بعضي از اطباء سلف متذكر شده است . ماشرا : در لغت سرياني نام ورمى كه از خون و صفرا هر دو در هر قسمت بدن پيدا شود و به فلقمون ( Phlegmon ) كه در جوهر دماغ حادث شود و شيخ به ورم صفراوي صرف كه در كبد توليد شود اطلاق كرده است . اما در عرف طبي خاص اكثر متاخرين ورمى است كه در صورت از تركيب خون و صفرا حاصل ميگردد ( مضمون بحر الجواهر ) 0 ماشرا : حساسيتي ( آلرژى ) است بمانند كهئير ( urticaria ) با پف و برآمدگي مىباشد ( تقرير دكتر ناصر شرقي ) Phlyctenc / ؟ . آنچه كه در باب دو كلمه " شري " و " ( 1 / 280 ) ماشرا " آمد نتيجه مطالعه تهيه كنندگان بود باز هم چشم انتظار كمك همكاران مىباشيم . آبسه - Phlegmon ( 12 ) - در " كا " و مج 1 ) ، " بلغم شور " و در " مر " ، " بلغم سرد " آمده است . ( 13 ) - در " مر " ، " همه تن " آمده است . ( 14 ) - در " مر " ، " خون " و در " كا " ، " خوني " آمده است . ( 15 ) - در " مر " و " كا " ، " خرماء هندى " و در مج 1 ) ، " تمر هندى " آمده است . ( 16 ) - در " مر " ، " ده درم " آمده است . ( 17 ) - جمره : [ به فتح جيم و راء ] : اخگر ، اخگر تخشه ، تخشه ( مقدمه الادب زمخشري ) ، جمره : خدرك آتش ، اخگر آتش ، آتش ، برافروخته ( از ماخذ چند - از دهخدا ) 0 جمره : اخگر آتش ، تكه آتش 000 معين ) 0 جمره : به فتح ، دانه‌هائى متفرق يا مجتمع با سرخي شديد كه هر دانه آن قسمتى بزرگ از بدن را فراگيرد و در گوشت فرو رود فارسي آن آتشك ( ؟ ) است ( مضمون بحر الجواهر ) ( 18 ) - نار فارسي : 000 دانه‌ها باشد كه بر جلد بدن پيدا شود پر آب رقيق شديد الحرقت ( آنندراج / از دهخدا ) 0 در " مر " و مج 1 ) ، " آتش پارسي " آمده است . ايضا به " اغراض الطبيه " مراجعه شود . نار فارسي : 000 دانه‌ها باشد كه بر جلد بدن پيدا شود ، پر آب رقيق شديد الحرقت ( غياث اللغات ) 0 غير از كوفت و آتشك كه سيفيليس باشد ( از مجمع الجوامع ) ( تمام از لغت‌نامه دهخدا ) 0 نار فارسي : 000 نوعي تاولهاي سرخ رنگ كه بر جلد بدن پيدا شود . مولف مجمع الجوامع آن را غير از دانه‌هاى مربوط به مرحله دوم مرض سيفيليس ميداند معين ) 0 نار فارسي : 000 اسم مرض حاريست ( تحفه ) براي معادل اين كلمه از همكاران استمداد شد ، ولي معادل آن در زيان‌هاى خارجي بدست نيامد . در برابر نارفارسي بيمارى ديگرى در كتابهاي طبي به نام " نار افرنجي " ( افرنجيه ) ديده مىشود . نارافرنجي ( افرنجيه ) : آبله فرنگ ، كوفت ، سيفيليس معين ) 0 معادل‌هائى از آن در كتب طبي قديم و دوران ناصري ديده مىشود ، به مانند ارمني دانه ، آتشك ، سيفيليس ، آبله فرنگ . ( 1 / 281 ) ( 19 ) - در " اغراض الطبيه " جرجاني آمده : " نمله بثره‌ها باشد كوچك و سوزان و آماس اندك اندك كند و زود ريش كند و پهن باز مىشود " ايضا به هدايه المتعلمين مراجعه شود ، كه نمله و جاورسيه و نار فارسي را آورده است . براي تهيه كنندگان ، يافتن معادلي برابر " نمله " در زبان خارجي ، ميسر نشد . ( 20 ) - ثولول : زگيل Wart / 0 در " كا " ، پس از " ثولول " ، " و بعضي به كثره باشد " دارد . ( 21 ) - در متن نسخه اساس كار ، " كاورسه " نيامده ولي از سياق عبارت و تطبيق با نسخه‌هاى ديگر محل اين بيمارى قبل از " بثرات " مىباشد . ( 22 ) - اسفيداح : معرب واژه فارسي اسپيداك يا سپيداب يا سفيداب است ( ترجمه سر الاسرار رازي ) 0 ( 23 ) - در " مر " ، " بگذارند " آمده است . ( 24 ) - سيماب / جيوه / زيبق Mercury / 0 مقصود از " سيمباب كشته " جيوه اي است كه در قديم با دست يا قاشق يا چيز شبيه به آن آن‌قدر بر وى جيوه مىماليدند كه دانه دانه شود و از حالت سيالي بيرون آيد كه با مواد ديگر براي امراض جلدي به كار برده شود . جيوه كشته / جيوه مرده كه بر اثر مالش به صورت دانه‌هاى ريز در آمده باشد .